درد در دل
واست آسمون رو فتح کردم
انقدر ستاره شمارش کردم
چشمم اشکی شد لعنتی
اما خوابم نبرد
مطلب : 92
واست آسمون رو فتح کردم
انقدر ستاره شمارش کردم
چشمم اشکی شد لعنتی
اما خوابم نبرد
چرا های پوچ
دلیل های مسخره
درد های زیبا
سخن های بد
شازده کوچولو میخواد
بلند بلند بلند مردانگی
صبح با طراوت سردی
همش یاد توهستم
اما در نگاهم ننشستی
چون در دیدم نبود
ملد اب مدرک هچ هک دنادیم ادخ
خبری از بیرون ندارم
فقط گیج گیجم
شاید با ماشینم برم رودبار بالای کوه ها اونجا بخوابم
ولی نمیدنم چرا حسی توی وجودم نیست
احساس خفگی دارم
ولی هنوز قلبم میزنه
و ۲۵۷ عدد زنگ تلفن و ۱۴۴ عدد پیامک
احساس حمال بودن دارم
فقط مردم کارم دارن و مشکلاتشون میخوان حل کنن
شاید برای این همه حجم کار ساخته نشدم
تعطیل هم نمیتونم بکنم
کاشکی یکی پیشم بود که سرمو روی پاهاش بزارم روی مبل بزرگ وسط حال خونمون و باهم حرف بزنید اونم دستش توی موها م و یک حس رومانتیک و من غرق گوشی و اون نگاه کردن تلویزیون
باشه قبول از نداشته هام صحبت نمیکنم
یادم یکی میگفت " با خودت حال کن "
" تنهایی زیباست به اختیار خودت میپوشی و میری بیرون"
اما من داروندارم تنهایی
اگر تنهایی رو نخوام چی میشه🥺
بقول نقی تو سریال پایتخت
باختم
بدم باختم

تقصیر تو بود
همش تقصیر تو بود
لعنتی جذاب بی تکرار
فعلا رو این قفل شدم
نمیدونم در چه حالیه
یا چی میخواد.
اما فعلا هستن
دل کندن = وابسته شدن
ای کاش سحری رو داشتم
و الان میدیدمش یا پیامی برام میذاشت
اه ه ه ه ه ه
ای صدای ساعت حالمو بد میکنه
زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق
می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
پرغرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید
میتوان در گریه ی ابر با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود
می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
پرغرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
دانلود آهنگ زندگی با صدای سیاوش قمیشی
زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق
می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
پرغرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید
میتوان در گریه ی ابر با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود
می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
پرغرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
پرغرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
پرغرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
دارم شروع میکنم
صبح بندگی برای خالق
شاید خوب یا شاید بد
اما الان زمان رفتن
یاد شعر معین افتادم که میخوند
صبحت بخیر عزیزم....
بازی = بازی
قاعده بین ادم ها
اماقبل بازی به برد فکرکنی کافی نیست
پس درست بازی کن
برد و باخت معنایی ندارد
هر روز و هرشب
دنبال نگاری میگردم که مرا از زخم عشقی التیام دهد
چرا نیمه گمشده ام در جایی پنهان گشته و نمی اید
شاید من در بن بست وجود مانده در راه هم
قفسم بسیار تنگ و زنجیر به پابسته شدام
حال با شعری یا نامه ای یا خبری مرا شاد کن
من بخاطر تو می آیم
فقط بخاطر تو بی تکرار
دوباره تب كرده ام
دوباره زيبا شده ام
دوباره داغ شده ام
دوباره مهربان شده ام
دوباره هذيان مي گويم
دوباره مي خندم
قاه
قاه
قاه...
.
دوباره مي لرزم
و شوق دارم
و تپش قلبم زياد شده است
.
دوباره به ياد تب هاي جنونم مي افتم !!
به ياد خستگي هاي شيرينم در رختخواب...
كه شب تا صبح
و صبح تا شب....
.
دوباره ياد خونه روسی
جعفرآباد
شيطنت هامان
صحبت هاي دونفره
- 4 ساعت تمام-
تیشترت مشکی یقه باز
با راه رفتن روی سنگ فرش کاسپین !
و دوباره مي خندم
قاه قاه قاه...
.
ياد دلتنگي هاي شيرين
و پيراهن قرمز روی تن
و بوي كلاسيك
و اي دل اي دل اتاق تنهایی
و شكيلات شیرین
و خنده هاي شيطنت آميزم وقت كلافگي ديگران !
.
دوباره تب كرده ام
مثل همان روز كه تب داشتم
و ساعت 6صبح بود...
نه هنوز مانده بود به آن روز
چشمهايم سه بار باز شد
و هربار به 3 نزديك تر مي شدی
و چشمم به ساعت بود
و چشمم به تلفن بود...
اما بستر داغ بود و من بي تاب...
و بي حال
و 1-2-3
و حركت خون در مردانگی
و من ديوانه...
و چشم هايم كه سفيد شده بود
به پیراهن سياه !!
دوباره تب كرده ام
و دوباره ديوانه شده ام
و دوباره به جاده رفتن فکر میکنم
به ياد روزي كه مي آمدی و هم عکس میفرستادی
و من با بهترين ها آشناشدم
بي خيال
به بغض کوچ کردم
به آبان نزدیک میشوم !
بوي بهار مي آید در زمستان
و بعد سرتاسر شهرم پراز چتر شده
تا مكان موعودمان....
و در برابر تعجب عميق رهگذران
فقط
حس گرفته بوديم
داغ بوديم
داغ داغ...
- مثل پيراشكي هاي پشت شیشه نانوایی پدرت
كه داغ بود
و ما را به سمت مطلع عشق مي برد !!-
داغ بوديم
و سرما را نمي فهمم
و بعد كه يك سرماي حسابي خورديم
و يك هفته در خانه مانديم !!
فهميديم كه ديوانگي چه قيمتي دارد
و چقدر شيرين است
و مثل ديوانه ها فقط مي خنديديم
دونفري مي خنديديم
قاه
قاه
قاه
آه........
.
دوباره حيرت زده شده ام
از اينهمه ديوانگي
آري
دوباره تب كرده ام
دوباره زيبا شده ام
دوباره داغ شده ام
دوباره مهربان شده ام
دوباره هذيان مي گويم
دوباره مي خندم
قاه
قاه
قاه...
دوباره مي لرزم
و شوق دارم
و تپش قلبم زياد شده است
...
و دوباره عجیب بودن را جشن مي گيرم !
تو اینده یک خونه نقلی ۷۰۰ ۸۰۰میلیونی میگیرم
فقط یک اشپزخونه و یک حال و یک اتاق باشه
تو رو میبرم اون تو
انقدر میخورمت تا جونت قرمز کبود بشه
سفیدکولی
بعضی وقتا بهش میگم ولی پشیمون میشم
اما پشیمونیش قشنگ
خیلی سخته حرفم دلمو بهش بگم
میترسم بد متوجه بشه
چون راه دوره و چند روز کثالت داشت
نمیفهمم چرا تو دلم گیر کرده
تا نزدیک یک جنس مخالف با شیطنت نزدیک میشم یاد چشماش میوفتم
با تمام سختی هایی که دارم میکشم
فقط دلم به این خوشه و جلو خیانت م رو میگیره
توچکار کردی باهام
# دل تنگتم چکاوک رفته ز دستم
هم گناه دوست دارم هم وابسته نگاه هشم
دارم میرم بیرون
هم دلم غمگین
هم بدنم کوفته
هم چشمم خواب
هم کسالت
حالا روزمو با اسم به وجود اورنده ارزوهام و نیازام شروع کردم
شاید امشب شاد شم
من نوشتم
اما اون نخواند
یعنی سنگ دل شده
یا من زیادی خواه شدم