You

نزدیک به یک پایان تاریخی میشم

بین دونفر

من و اون

اگر طلسمی باشه پس دوباره زمان تکرار میشه

یامن میزنم کنار یا اون

حالا ببینیم

" زندگی برام خوشایند نبود اما تا حدی به خواسته هام رسیدم "



مطلب : 103

حرف

خیلی حرف خوندم

از نماز

از فیلم

از تنگ دستی

از عشق

از مبتذل

و

و

و

و

چرا ادم نیستیم



مطلب : 102

حرف دل

از یه جایی به بعد

ادامه دادن راحت

اما تحمل کردن سخت میشه



مطلب : 101

تراوش ات مغزم

در دنیایی که فاصله‌ها زیاد است،

من در سکوتِ کلماتم، با تو حرف می‌زنم.

هر جمله‌ای که می‌نویسم، پلی است به سویت،

بی‌آن که بدانی، من هنوز در این راهم.

ترس از این دارم که اگر صدایم را بشنوی،

شاید فاصله‌ها بیشتر شود،

پس می‌نویسم و می‌نویسم،

تا شاید روزی، تو هم بخوانی و بفهمی



مطلب : 100

الکی

چرت و پرت

حرفهای خصوصی

مطلب : 99

چه لحظه سختیه

کار گرفتم لوله گذاری اسپیلت توی منطقه ازاد

ترسم اینه که پولم بخوابم

خیلی ها جرات ریسک اون کار ندارن

اما من میزنم یا میبرم یا میبازم

این لعنتی جنگ خسته ام کرده

یک دوستی بهم میگفت که ماشین بخرمو بفروشم

اما اون کار حال نمیده

بی کاری زیاد شده و پول کمه

بهترین ریسک همون منطقه که خیلی ادم ها شانس منو ندارن



مطلب : 98

رفیق بخون

دلم گرفته از بس قوی بودم وقتی دلم ضعیف بود.

از بس لبخند زدم وقتی چیزی درونم فرو می‌ریخت.

از بس گفتم «خوبم» و هیچ‌کس نپرسید: واقعاً؟

دلم گرفته از شب‌هایی که زود خوابم نمی‌برد، از فکرهایی که ول‌کن نیستند، از خاطره‌هایی که بی‌هوا می‌آیند و می‌روند و ردشان تا صبح می‌ماند. بعضی دردها اسم ندارند، توضیح هم نمی‌خواهند؛ فقط هستند، می‌نشینند گوشه‌ی دل و سنگین می‌کنند نفس را.

گاهی حس می‌کنم زیادی فهمیدم، زیادی بخشیدم، زیادی صبر کردم. انگار زندگی یاد گرفته همیشه از همان‌جایی ضربه بزند که گفتم «عیبی ندارد».

اما عیب داشت… فقط من عادت کرده بودم چیزی نگویم.

دلم برای خودم می‌سوزد؛ برای دلی که مهربان بود، برای آدمی که ساده دوست داشت، برای امیدی که بارها شکست ولی هنوز کامل نمرده.

خسته‌ام… نه آن خستگیِ خواب، آن خستگی که با بستن چشم‌ها خوب نمی‌شود.

با این حال، یک جایی ته این دل‌گرفتگی، چیزی هست که هنوز مرا نگه داشته. شاید لجبازیِ زندگی باشد، شاید امید، شاید فقط این که هنوز باور دارم روزی می‌رسد که سبک‌تر نفس بکشم.

روزی که مجبور نباشم قوی باشم.

روزی که دلم اگر گرفت، کسی باشد که بفهمد.

تا آن روز، دلم گرفته…

ولی هنوز هستم.

و همین «هستم»، با همه‌ی سختی‌اش، یعنی داستان تمام نشده.



مطلب : 97

مخاطب خاص این روزها ی سخت

یادم آید زیر باران با تو بودم با تو تنها
زیر باران با تو بودم زیر باران با تو تنها
باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته ره می سپارد امشب
این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از قلبم گناهم



مطلب : 96

تا

بعد



مطلب : 95

حیف

حیف این زندگی با شادی و غم و غصه و درد دیگه عرض ش ادامه دادن نداره

توی بعدظهر پنج شنبه به بعد یکی غصه نداشتن داشت یکی غصه از دست دادن داشت یکی شاد بود که مملکت داره عوض میشه

حیف هیچی نشد و نبود

فقط داغ غصه رو چشم مامون موند

شهر من داغون شد

مردم بی اعصاب شدن



مطلب : 94

اینترنت وصل شد

هم نبودش حال داد

هم از نبود ها حس کامل حس شد



مطلب : 93